Another world

part: 2۴
تقه ای به در اتاق تهیونگ زدم و بعد از شنیدن "بفرمائید" وارد شدم

تهیونگ جلوی در تراس ایستاده بود و بعد از دیدن من اومد سمتم و منم که حسابی دلتنگش بودم خودمو تو بقلش سپردم

-:خیلی دلم برات تنگ شدی بود دختر
:منم همینطور تهیونگ، تا کی این اوضاع ادامه داره ها؟ خسته شدم دلم میخاد همش پیشت باشم

بعد از این حرفم تهیونگ یکم عقب رفت و با دستاش صورتم رو گرفت
-:بیبیم دلش برام تنگ شده؟هوم؟
خنده ای کردم و گفتم: بیخیال تهیونگ جدی ام
-:نگران نباش نجاتت میدم قشنگ خانم

و بعد بوسه ای رو سرم زد و رفت سمت گوشیش

-:ببین قشنگم، فردا جیمین عمارت نیست، منم خدمتکارا فلانو میفرستم برن یه نهار رمانتیک اماده کن تلافی دوریمونو دربیاریم
:چشممم

رفتم تهیونگ رو محکم بقل کردم و رفتم به بقیه کارام رسیدم

پرش زمانی به فردا ظهر

تموم کار هامو انجام دادم و میز رو خیلی زیبا چیده بودم و دوتا شمع هم گزاشتم و فقط مونده بود غذا ها که نزاشتم تا سرد نشه
خودمم رفتم یه دوش گرفتم و یه لباس نقره ایه پر زرق و برق یکم باز پوشیدم و موهام رو هم باز گزاشتم و یه ارایش لایت هم کردم و منتظر بودم تا تهیونگ از شرکت بیاد

________
الان یه پارت دیگه ام میزارم
دیدگاه ها (۰)

Another world

Another world

Another world

Another world

ویو ات از کمپانی خارج شدم و رفتم سمت یه جایی بدون مقصد با گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط